تبليغاتX
شب مهتابی

نه از خاکم

 

نه از بادم

 

نه در بندم

 

نه آزادم

 

نه آن لیلا ترین مجنون

 

نه شیرینم

 

نه فرهادم

 

فقط مثل تو غمگینم

 

فقط مثل تو دلتنگم

 

اگر آبی تر از آبم

 

اگر همزاد مهتابم

 

بدون تو چه بی رنگم

 

بدون تو چه بی تابم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:0  توسط مهتاب | 

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگو این دل دوری عشق تو را باور کرده

دلِ من خسته از این دست به دعاها بردن

همه آرزوهام با رفتن تو مردن **** همه آرزوهام با رفتن تو مردن

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

که دوباره چشم من تو را ببینه

واسه پیدا کردنت تن به دلِ صحرا میدم

آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا را دیدم

توی عبد و آسمان تو تک ستاره منی

به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

که دوباره چشم من تو را ببینه

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 19:48  توسط مهتاب | 
آنقدر در خویشتن درد درون ریختـــــم تا که خود با درد هستی سوز خودآمیختم تا جدا ماند من در من ز هر بيگانه اي از تـــــــــو هم اي عشق بيفرجام بگريختم برگ زردي بودم و در تند باد حادثه ها بر تن هر شــــــــاخه بي ريشه اي آميختم
 
 
زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم....تو نيز به آموختي چگونه دوست بدارم اما به من نيا موختي كه چگونه تو رو فراموش كنم
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 9:16  توسط مهتاب | 
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 11:41  توسط مهتاب | 
 

با تو خاطره هايم تازه می شوند هر روز هر شب

با تو شعرهايم تازه می شوند در اين سکوت دلتنگ

با تو - فقط با تو - معنا ميگيرد زندگانی پوچ من

با تو - تنها با تو - می تپد نبض عاشقانه های من

تو تک نگار قصه ی ليلی و مجنون منی

تو تک سوار قلب خسته منی

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 23:55  توسط مهتاب | 

ميدوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشمات رو ميبندي؟

وقتي ميخواي گريه كني چشمات رو ميبندي؟

وقتي ميخواي كسي رو ببوسي چشمات رو ميبندي؟

چون قشنگترين چيزهاي اين دنيا قابل ديدن نيست

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 23:53  توسط مهتاب | 

از پرنده پرسيدم عشق چيست؟

به من گفت:رهايي

از جغد پرسيدم

به من گفت:تنهايي

از گل سرخ پرسيدم

به من گفت :نميدانم

واگر از من بپرسي

خواهم گفت:نگاه بين من و تو

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 23:52  توسط مهتاب | 

 

نگاه بي قرار من

من تو را با لحظه هاي انتظارم

عاشقم با اين نگاه بي قرارم

من تو را با آنچه هستي

دوستت دارم

امروز دوستم بدار

شايد فردايي نباشد

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 23:46  توسط مهتاب | 
 

تمامی سدها را به بهانه تو خواهم شکست
تمامی راهها را هموار خواهم ساخت
به بهانه تو
دردم را گریه هایم را حبس می کنم در وجودم
به بهانه تو
تو را ،عشقم را، قلبم را دوست دارم
و با تو همه ترانه ها را خواهم سرود
و به امید روزی که لحظه های عاشقانه را
قاصدک خبر بیاورد
و تمامی کوچه های بن بست به پایان برسد
و آسمان پر ستاره خویشتن را به خورشید امیدوار کند
و تمامی شعر ها دوباره خوانده شود
در کنار خودت
آری هزاران بار می گویم
دوستت دارم
حتی بغضم را در آوازی گم می کنم
گریه هایم را تا بی نهایت در چشمانم اسیر
و خلوتم را به سراغ اشکهایم می برم
و گریه می کنم و تو را از خدا می خواهم


اگر بدانم دوستم داري

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 23:45  توسط مهتاب | 
 

خدايا چه جوري بگم خستم؟؟؟؟؟

خدايا من اعتراف ميكنم من تحمل اين امتحان و ندارم

درسته خودم ازت خواسته بودم ولي...

ولي العان فهميدم ديگه بسمه ديگه طاقت نميارم

خستم خدا خسته!!!!!!!

ديگه ظرفيت كوچكترين امتحانم ندارم

درست وقتي كه احساس ميكردم تكيه گاهي دارم

بازم فهميدم در اشتباهم

بسه خدا

آره كم آوردم

بسمه ديگه...

چرا هميشه من قبول كنم

من از خودم بگذرم آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 23:37  توسط مهتاب | 

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 16:15  توسط مهتاب | 
دلم گرفته است. دلم گرفته است...ميخاهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد ,تنم خسته و روحم رنجور گشته و ميخواهم از اين همه ناراحتي بگريزم اما پا هايم مرا ياري نميكنند . مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام . از اين همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم ميخواهد طعم واقعي زندگي را بچشم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم بوديم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم كلمه ي دوستت دارم را هر روز از زبانت بشنوم , ولي افسوس آن كلمه كه مرا به زندگي اميدوار مي كرد هال به فرا موشي سپرده شد و جايش را تحقير گرفت
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 16:12  توسط مهتاب | 
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 16:11  توسط مهتاب | 
مرگ آن نيست كه در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است كه ازخاطر تو با همه خاطره هامحو شوم !
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 10:17  توسط مهتاب | 
ديروز را سوزانديم براي امروز ..... امروز را گذرانديم براي فردا .... فردايمان ديروزي ديگر !!! اين است بازي پوچ ما انسانها !!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 10:15  توسط مهتاب | 
اسير و اوج وقتي تو را ديدم نمي‌دانستم كه تو مرا به اوج آرزو، به اوج نيايش، به اوج خواستن و واضح‌تر اينكه، به اوج خدا خواهي برد. تو ناخواسته همه چيز من شدي و من ناخواسته اسير تو. گرچه همه از اسارت گريزانند حتي خود تو، اما من اسارتي را كه به خاطر تو باشد به آزادي ترجيح خواهم داد. آزادي همراه با غم نداشتن تو براي من از اسارت دردناكتر است آخر چگونه مي‌توانم كسي را كه دل افسرده، زخم خورده و غبار گرفته مرا صيقل داد فراموش كنم پس تو اي اميد من دستم را بگير تا پاهاي خسته و غل و زنجير شده‌ام تا پايان راه را قدم به قدم و آهسته طي كنند.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:20  توسط مهتاب | 
رويا و عشق بيشمارند سفلگان اين دنيا كه به عشق به چشم حقارت مي‌نگرند و مي‌خواهند تو را كه براي من مقدس تريني پست و حقير جلوه دهند. عشق موهبتي است الهي و تو كه تمام لحظات زندگي من را با غم عشق خود شيرين ساخته‌اي، قهرمان روياهايم. دلم مي‌‌خواهد فرياد بزنم و بگويم شما نمي‌توانيد روياهاي مرا و عشقي را كه خداوند در دلهايمان به يادگار گذاشته است، به باد تمسخر بگيريد. نه رويا و نه عشق حقير نيستند اين ما و نگاه ماست كه حقير و ناچيز است.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:15  توسط مهتاب | 
خستـه از مـردمان دلـسنـگم بي تـو ايـنجا هميشـه دلتـنگم تو نباشي دل من غمگين اسـت جرم بي‌مهري من سنگين اسـت تو نباشـي دل مـن مي‌گيـرد دلم از غصـه و غـم مـي‌ميـرد بي تو راه دل من تاريك است كوچه عشق و وفا باريك اسـت بي تو ايـنجا هميشـه پر دردم بي تو چون برگ درختي زردم تو بيـا تـا دل مـن تازه شود در جهان عشق من آوازه شـود تو بيـا تـا غـم دل فـاش كنم تا به كي ناله و اي كـاش كنم نـا ابـد منتـظـرت مي‌مـانم تـو ميـايـي ز سفـر مـي‌دانم
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:4  توسط مهتاب | 
دروووووووووووود به دوستان عزيزم مطالب زير رو از كتاب آثار و بركات محبت اهل بيت(ع) خونده بودم كه گفتم شايد بد نباشه شما هم يه نيم نگاهي بهش بندازيد و نظر خودتون رو در مورد محبت بگيد؟ محبت: ميل دروني آدمي است به چيزي كه آن را نيكو مي پندارد و بر دو گونه است: 1- يكي محبت غريزي، كه مشترك بين انسان و ديگر جانداران است و به عقل و انديشه نياز ندارد. 2- دوم محبت اختياري ، كه ويژه انسان است و بر پايه عقل و فكر و انديشه استوار است. شرايط محبت 1- نخستين شرط محبت،شناخت و آگاهي است. آدمي نمي تواند چيزي يا كسي را كه نمي شناسد، دوست بدارد. 2- شرط دوم وجود رابطه روحي ميان محب و محبوب است، كه ناشي از همانندي آنها با يكديگر است. پيامبر اكرم مي فرمايند: جان آدميان همانند سربازان هم قطارند و چون همديگر را بشناسند، به يكديگر الفت مي يابند و چون نشناسند، جدا مي مانند.
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 13:10  توسط مهتاب | 
زندگي زيباست

زندگي آتشگهي ديرينه پابرجاست             
 
 گر بيفروزيش رقص شعله اش

  تا هر کران پيداست

      ور نه خاموش است و خاموشي

                                      گناه ماست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 13:54  توسط مهتاب | 
درود به همه دوستاي عزيزم من به علت بيماري کوچکي که بعد از سفرم گرفتم نتونستم که مطالب وبلاگمو آپديت کنم حالا هم خوب شدم ضد حال اساسي خوردم حجم کاريم به قدري زياده که اصلا نميتونم وارد اينترنت بشم ولي سعي ميکنم از اين به بعد هميشه بيام دلم خيلي براي همه دوستام بخصوص دوستاي وب سايت بهزاد بلور تنگ شده بود مخصوصا علي يه معذرت خواهي کلي هم من بايد ازش بکنم من بي معرفت نيستم خيلي سرم شلوغه تو اداره شرمنده دوستون دارم بدرووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 16:24  توسط مهتاب | 
درود بی پایان به همه دوستای خوبم خصوصا علی

اول از هر چیز باید بگم مرسی که برای من کامنت میزارید تجربه اول من بود این وبلاگ رو من با کمک یکی از بهترین دوستانم درست کردم امیدوارم که شما خوشتون بیاد خیلی فکرا براش کردم اگه فرصت داشته باشم همه فکرامو عملی میکنم ولی متاسفانه حجم کاریم خیلی بالاست به هرحال مرسی که به من لطف دارید

و اینکه من به همراه خانواده رفته بودم سفر اتفاقات و تجربه هایی که بدست اوردم رو میگم براتون اول رفتیم یه شهری که بهش میگن دیلم و کنارش دریایی خلیج فارس هستش و  بازارهای خیلی زیادی داره اونجا که بودیم یه ضد حال اساسی خوردم گوشیم افتاد تو آب من هم از این موبایل فروشی به اون موبایل فروشی میرفتم بعد ازاینکه چند تا تعمیرکار گوشیمو دیدن گفتن فقط با هنسفری کار میده خلاصه بعد از اینکه حالمون گرفته شد همون اولش/ رفیتم سراغ بازارش مامانم که همرام بود کل بازارشو خرید کرد یعنی باورتون نمیشه از هر مغازه ایش یه چیزی میخرید اونجا به قدری ازدحام جمعیت زیاد بود که نگو مهمانهای نوروزی به قدری زیاد بودن یه چیزی عجیب که در همه عمرم ندیده بود وای یادم رفت بگم براتون مردم اونجا چقدر مهربون و خون گرم بودن همه اونا به ما میگفتن بیاید بریم خونه ما خلاصه خیلی مهربون بودن کلی اونجا دوست پیدا کردم که مهمان نورزی بودن یکشون تبریزی و یکی دیگه بوشهری و تهرانی اونها هم مهربون بودن ولی به مهربونی مردم دیلم نمیرسیدن به هر حال بعداز اینکه یه شب زیر چادر سرد خوابیدم ولی خوش گذشت بعدشم رفتیم شهر و دیار  خودمون شیراز شهری که هزاران سال پیش اجدادمون اونجا بودن وقتی رسیدم دروازه قرآن من خیلی خسته بودم ساعت ۳ شب بود ول مردم اونجا همه انگار روز بود براشون اگه یادم باشه جمعه شب بود به قدری ماشین عروس رد میشد که خواب از سرم پرید صبح که شد در به در دنبال جایی بودم که گوشیم شارژ کنم بلاخره رفتم توی یه اتاقک ۱۱۰ اونا نصفه نیمه شارژ کردم تا تونستم به یکی از بهترین دوستام تماس بگیرم و ببینمش خلاصه اون روز یکی از بهترین روزهای من بود روزی که دوستمو برای اولین بار میدیدم از خوشحالی و هیجان خشکم زده بود بعد از اون رفیتم پارسارگاد (قبر خالی کورش) که اسکندر مقدونی جسدشو ناپدید کرده /نقش رستم و تخت جمشید هم رفتیم ولی چی بابام پیرمردی رانندگی میکرد اونقدر بهش غر میزدم که با ۱۴۰ تا میرفت خیلی جاده ها شلوغ بود طوری شده بود که ماشین ها ردیف شده بودن مهمان نوروزی شیراز خیلی زیاد داشت بیش از چندمیلیون مسافر اومده بود شیراز بعدشم رفتم زیارت آقا شاهچراغ برای همه جونا و بیمارا دعا کردم اصلا نمیخواست از آقا خداحافظی کنم احساس میکردم یه چیزی تو حرمش جا گذاشتم باور نمی کنید اونجایی که کفشامو در اوردم ناخوداگاه چشمام پر از اشک شده بود در اخر هم حرکت کردیم و روز ۱۳ تو جاده بودیم البته شهر به شهر می ایستادیم و استراحت می کردیم ولی روزهایی که گذشت پر از خاطره بیاد ماندنی در ذهن من موند یه چیزایشو برای شما گفتم یه چیزایی هم دیگه نمیتونستم به قلم بیارم /ولی بازم برگشتم به زندگی تکراری و یکنواخت کار

امیدوارم که با حرفام خسته تون نکرده باشم خوشحال میشم که در مورد وبلاگم نظر بدین.

بدروووووووووووووووووووووووووووووووود.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 9:48  توسط مهتاب | 
سلام دوستان من مسافرت هستم ببخشید نمیتونم به

روز باشم ولی فعلا به این عکس نگاه کنید ببینم چی

 میشه نظر یادتون نره

دوستت دارم

نظرتون در مورد این عکس چیه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 20:57  توسط مهتاب | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:25  توسط مهتاب | 

 باز هم دلخسته‌ام

 

 

از تـمــام بــي‌كـسـي‌هـا خـسـتـــــه‌ام    

                                          

                                                                                    از غــــــــــم دلــواپــسـي‌هـا خـسـتـه‌ام

خــسـتـه‌ام از لــحـظه‌هـاي انـتـظـــار                    

                                    از غم  و درد و فراق و هجر یار

خـستـه‌ام از مردمـان ايــن زمــــــان  

                   

                                                                                    از نــگاه ســـايـــــه‌هــاي بـــي‌امـــــــان

خستـه‌ام، از خستـگي تـنگ آمـدم    

              

                                                                                    وه چه بي‌حاصل به اين جنگ آمدم

خسته از اين عشق بي‌حاصل شدم       

             

                                                                                    مـــرگ را زيــن زنـدگي مايـل شدم

كـاش مـي‌شـد بـا زمـانـه رام شـــــــد

 

                                                                                    خـنـجــري بــر سـيـنـه زد آرام شـــد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 12:1  توسط مهتاب | 

 

تو هماني، تو همان ديرينه‌اي در ذهـن مـن                                

                                        تـو هـمـانــي پـــاك چون آيينه‌اي در ذهن من

تو همان جاني همان مصداق روح و زندگي       

                                        در مـشامـم تــو همان گل‌‌پونـه‌اي در ذهـن مـن

نالـه‌ها ســر داده‌انـد عشـاق از خـار گلان               

                                        لـيك محبـوبم، بدان سـبـزيـنه‌اي در ذهن مـــن

در پس ميخانه شمعـي در وجودم شعلـه زد        

                                بــي‌خبـر از آتـش مــيــخــانــه‌اي در ذهــن مــن

موسم سرماي سخت و موسم باران و برف

                                در تـــه درمــانــدگي كاشــانــه‌اي در ذهــن مــن

تـو دليـل بودنـي، بـت‌خـانه راز و نـيـاز                 

                                بــا هــمه دلـدادگي بــيــگانــه‌ا ي در ذهــن مــن

همچو پروانه به دور شمع تو چرخان شدم

                                سوختم آخر ندانستم كه تو نـــارينه‌اي در ذهــن مـن
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 8:32  توسط مهتاب | 
دروووووووووووووووووووووود

با سپاس و تشکر از دوست بسیار خوبم علی

به علت سفری که برام پیش آمده که باید برم نمیتونم چند روزی پست هامو عوض کنم ولی سعی میکنم اگر خدا عمری داد حتما مطالب آموزنده »ضرب المثل ها»اشعار»فال»جوک های اس ام اسی» رو در اینجا برای دوستای خوبم خواهم گذاشت.

آریایی باشید بدروووووووووووود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 13:16  توسط مهتاب | 
به که گویم که تو منزلگه چشمان منی *** به که گویم تو نوازشگر دستان منی*** به چه سازی بسرایم دل تنهای تو را *** به که گویم که تو آهنگ دل و جان منی *** گر چه پاییز نشد همدمو همسایه ی من *** به که گویم که تو باران زمستان منی *** همه رفتند از این شهر و دلم تنها ماند *** به که گویم که تو عمریست که مهمان منی *** گر چه خورشید سفر کرده ز کاشانه ی ما *** به که گویم که تو عمری مه تابان منی***

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 13:7  توسط مهتاب | 

زندگینامه هایده

 

نام : معصومه دده بالا

 

نام هنری : هایده

 

تاریخ تولد : 1321

 

محل تولد : کرمانشاه

 

تاریخ وفات : 1368

 

محل وفات : آمریکا

 

محل دفن : آمريكا

 

 

هایده در سال 1321 هجری شمسی در یکی از روستاهای کرمانشاه بدنیا آمد.

وی کارش را در رادیو با برنامه گلهای رنگارنگ آغاز کرد و از همان اوایل نام خود را در شناسنامه موسیقی ایران به ثبت رسانید.

هایده به گفته بسیاری دارای یکی از بهترین صداهای تاریخ موسیقی ایران بود.

زنده یاد هایده در 7 شهریور 1357 مانند بسیاری از هنرمندان دیگر وطن را به قصد لندن ترک کرد و پس از مدتی به آمریکا رفت و کار هنری خویش را در آنجا ادامه داد..............تا اینکه در سي دي سال 1368 با اینکه هنوز بیش از 47 بهار از عمرش نگذشته بود در آمریکا بر اثر سکته قلبی دیده از جهان فرو بست و دوستداران خویش را در غم و اندوه فرو برد.

پیکر هایده در مراسمی باشکوه و با حضور هنرمندان زیادی در آمریکا به خاک سپرده شد.

 

 

تصويري از آرامگاه بانو هايده

 

بانو هایده بهمراه ... همسرش

قبل از انقلاب ۵۷

 

هایده

آلبوم بزن تار

نگو نمیام


نگو نگو نميام

نگو نگو نميام

اميد رو پر دادن

ديگه سخته برام

حالا که دست گلدون

به ساقه گل رسيده

حالا که عطر آشتی

تو خونمون پيچيده

حالا که خوب می دونی

دلم هوا تو کرده

حالا که بغض و کينه

پاشو کنار کشيده

نگو نگو نميام
 
نگو نگو نميام

اميد رو پر دادن

ديگه سخته برام

آلاله غنچه کرده

کاش بودی و ميديدی

کبوتر بچه کرده

کاش بودی و ميديدی

گلها چشم انتظارن

تا از در برسی تو

گلها قرق بهارن

کاش بودی و ميديدی

ميگن وقتی قاصدک

رو دوش گل سواره

خوشبختی مياره

کاش بودی و ميديدی

يه قمری توی ايوون

داره لونه میزاره

ميگن اومده کاره

کاش بودی و ميديدی

حالا که دست گلدون

به ساقه گل رسيده

حالا که عطر آشتی

تو خونمون پيچيده

حالا که خوب می دونی

دلم هوا تو کرده

حالا که بغض و کينه

پاشو کنار کشيده

نگو نگو نميام

نگو نگو نميام

اميد رو پر دادن

ديگه سخته برام

 
تقدیم به همه دوستدارن هایده
 
آْلبومهاي هايده

هایده دارای بیش از30 آلبوم به نامهای زیر میباشد:

 

 

1-روزای روشن                                         12- خرباتی                               

2-پادشه خوبان                                        1۳- خداحافظ

3-شب عشق                                          14-  فریاد

4-گلواژه                                                  15- آزاده                            

5- بزن تار                                                16- رفتم

6- شانه هایت                                          17- بلبلی که خاموش شد

7- ای زندگی سلام                                   18- حیف           

8- ناشنیده ها                                          19- آمدنت مهاله

9- سوگند                                               20- بزم و کنسرت                    

10- دشتستانی                                       21- بزم (نوروز 1346)

11- آشنایی                                            22- سه کنسرت در سه آلبوم

 

وی همچنین با هنرمندانی دیگر آلبوم های مشترکی ارائه داده است:

 

1- بزم 1 ( هایده و گلپا)                            5- اوج صدا ( هایده و مهستی)

2- بزم 2 ( هایده و گلپا)                            6- افسانه شیرین (هایده و شجریان)

3- گلهای غربت ( هایده و معین)                 7- شب عاشقان ( هایده و ستار)

4- همخونه ( هایده و ویگن)                       8- سفر (هایده و معین)

 

همچنین آلبومی مشترک با مهستی و معین بنام ترانه سال میباشد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 19:8  توسط مهتاب | 
با سلام خدمت دوستان عزیزم

این وبلاگ به زودی با مطالب زیبا و جالب واموزنده اپ

می شود امید است شما دوستان عزیز که سر

میزنید با نظرات خود ما را در ساخت این وبلاگ زیبا یاری

کنید ازشما دوست عزیز خواهشمند است نظر

 خود را بیان کنید که ما هم با پشت کار و یاری شما

دوستان عزیز بتونیم اوقات خوشی را برای شما به

وجود اوریم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 18:52  توسط مهتاب |